صنعت بشردوستانه: یک نیروی فزاینده برای امپریالیسم
مجادله بشردوستانه: محلی که فرشتگان میترسند قدم بگذارند، [نوشته شده] توسد مایکل بارنت و توماس جی ویس.
طوفان حیان که فیلیپین را در ماه نوامبر ویران کرد، بار دیگر ماهیت کمکهای بشردوستانه را برجسته کرد: کمبود کمکهای واقعی و بهرهبرداری از چنین بحرانهایی توسط قدرتهای بزرگ برای پیشبرد برنامههای ژئواستراتژیک و نظامی خود.
الگویی که از سونامی اقیانوس هند در 2004 تا زلزله هائیتی در 2010 به شکل وحشیانهای آشکار شده است. کمکهای غذایی و پزشکی که به طرز فاجعهآمیزی ناکافی است توسط آژانسهای ناهماهنگ پراکنده اداره میشوند، هرکدام با دستورالعملهای خاص خود. هیچ پیشرفت پایداری برای پیشبینی فاجعهی بعدی صورت نگرفته است.
این واقعیت که واکنشهای بشردوستانه سازمانهای بینالمللی غیردولتی به طور فزایندهای در تسلط نیروی نظامیاند مهمترین [مورد] تداوم این الگو است. در پی طوفان در فیلیپین، ورود ناو هواپیمابر یواساس جورج واشنگتن با هفت فروند کشتی جنگی آن، نشاندهندهی نگرانی دولت آمریکا و نقش "محوری" اش در آسیا و مقدمات نظامی مرتبط با تقابل با چین است.
نقش انجیاوهای بینالمللی نیز به عنوان اسب تروای امپریالیسم جهانی در هدایت پروپاگاندای منجر به حملهی شوکهکننده و مهیب برنامهریزی شده علیه رئیسجمهور سوریه، بشار اسد در آگوست گذشته نشان داده شد. در میان گوشخراشترین صداها، صدای برنارد کوشنر، بنایانگذار پزشکان بدون مرز و وزیر خارجهی پیشین دولت راستگرای رئیسجمهور نیکلاس سارکوزی به گوش میرسید. او در اواخر جولای ملتمسانه پرسید: «هواپیماهای بدون سرنشین معروف آمریکایی کجا هستند؟» درخواست عاجزانه از قدرت امپریالیستی برای انجام اقدامات نظامی با نام بشردوستانه.
پزشکان بدون مرز، دریافت کنندهی جایزهی صلح نوبل 1999، اولین نهادی بود که حملهی 21 آگوست در غوطه سوریه را که ایالات متحده امیدوار بود از آن به عنوان بهانهی مستقیم برای حملهی نظامی استفاده کند، گزارش کرد. همانطور که این سازمان اعتراف کرد، تصمیم پزشکان بدون مرز برای صدور بیانیهی مطبوعاتی بینالمللی در مورد این حادثه – که در بیمارستان پزشکان بدون مرز رخ نداده بود، بلکه درتجهیزات «شریک خاموش» آنها در مناطق تحت کنترل شورشیان [رخ داده بود] – بسیار سیاسی بود.
آنها به خوبی آگاه بودند که اعلامیهی برجستهشان در مورد کشتههای براثر سلاح شیمیایی بسرعت توسط دولت اوباما مصادره میشود تا ادعا کنند رئیسجمهور اسد از «خط قرمز» عبور کرده و انگیزهی جنگ را فراهم میکند. و این زمانی بود که پزشکان بدون مرز بطور قطع «تحت نظر» شبه نظامیان ضد اسد تحت حمایت آمریکا کار میکردند. چند روز بعد، گروه از ادعای خود عقبنشینی کرد و بیانیهی دیگری را صادر کردند مبنی بر اینکه آنها نمیتوانند منبع نوروتاکسین گازهای اعلام شده را مشخص کنند. اما تأثیر بیانیهی 24 آگوست باقی ماند.
در حقیقت، مرکز مطالعات استراتژیک و بینالمللی ایالات متحده با تأیید خاطرنشان کرد که پزشکان بدون مرز با صدور بیانیهی فوری «فراخوانی سخت و پرمخاطره» را انجام داده است، به خصوص که پزشکان آنها حتی در صحنه حضور نداشتند. یک ماه بعد از واقعه، روزنامهی نیویورک تایمز خاطرنشان کرد که معمولا پزشکان در هنگام ارزیابی صدمات ناشی از سلاحهای شیمیایی «بسیار اشتباه» عمل میکنند. اخیراً سیمور هرش، روزنامهنگار، نشان داده است که دولت آمریکا و رئیس جمهور باراک اوباما هنگامیکه ادعا میکردند دولت سوریه حملهی گاز ساردین را در آگوست گذشته انجام داده است، آگاهانه دروغ میگفتند. (ببینید: سیمور هرش افشاگر دروغ دولت آمریکا درمورد حمله ساردین سوریه)
بسیج نظامی پیرامون طوفان حیان و نقش پزشکان بدون مرز در سوریه فقط تازهترین نمونههای رشد روابط امپریالیسم و انجیاوهاست. خواندن کتاب موضع بشردوستانه Humanisticism Contest ، منتشر شده در 2011، نوشته دو دانشمند سیاسی برجستهی آمریکایی، مایکل بارنت و توماس جی ویس- که مدتها قبل از این وقایع خاص نوشته شده است- برای فهمیدن این روند، مناسب این زمان است.
این کتاب یک نگاه افشاگرانه به تجارت کمکهای بشردوستانه میاندازد- که اکنون یک صنعت واقعی است با تخمین حدود 18 میلیارد دلار در سال و بیش از 30000 کارمند. همانطور که ممکن است انتظار داشته باشید کتاب به هیچ وجه در نقد سرمایهداری نیست. مولفان با ابراز امیدواری برای مهمترین تلاش موجود برای رفع فقر و تأثیرات جنگ، امید به اصلاح [اقدامات] بشردوستانه دارند. علیرغم این چشمانداز، کتاب مسیر اصلی صنعت بشردوستانه را روشن میکند: رشد گستردهی سازمانهای مردم نهاد با سرمایهگذاری دولتی و ادغام عملیاتی آنها با دولتهای سرمایهداری.
تاریخ [صنعت] بشردوستانه
استفاده از جذابیتهای عاطفی اقدامات بشردوستانه توسط قدرتهای امپریالیستی چیز جدیدی نیست. جنبش مارکسیستی مدتهاست که بدنبال افشای منافع طبقاتی در پشت اشک تمساح نخبگان حاکم در پی دورهای جدید فتح و غارت به نام اقدامات بشردوستانه است. طیف گستردهای از سازمانهای با بودجهی دولتی- 3700 سازمان مردم نهاد جداگانه- درحالیکه برای درمان بیماریها، تأمین مواد غذایی یا پرداخت وامهای خرد فعالیت میکنند، در هر زمینهای که نگرانی امپریالیسم است کار میکنند. بسیاری مانند پزشکان بدون مرز درگیر در CIA و عملیات نظامی شدهاند و به عنوان مخبر برای قدرتهای امپریالیستی فعالیت میکنند.
در بررسی Humanitarianism Contested نویسندگان کتاب مذور سه دوره را بررسی میکنند: تولد و بلوغ (1945-1864)، تشکیلات اقتصادی سنتی (89-1945) و دورهی پس از جنگ سرد. آنها در مورد رشد منابع، پرسنل و سازمان بحث میکنند. آنها نقل قول فیلیپ گورویچ را که به خاطر پوشش بحران روآندا مشهور است نقل میکنند: « با استدلال اقناعی میتوان گفت، به طور کلی، کمکهای بشردوستانه به همان اندازه یا حتی بیشتر از خیرشان، آسیب میرسانند.»
جان اژلند، معاون دبیرکل سازمان ملل متحد در امور بشردوستانه، نویسندهی مقدمهی Humanitarianism Contested تأیید میکند که:« جهان برای نسل امروز امروز از نظر اجتماعی ناعادلانهتر از نسلهای گذشته است... دومیلیارد نفر فقیرترین [جمعیت کره زمین] در همان بدبختیهای گذشته با کمتر از 2 دلار در روز زندگی میکنند»
با این وجود عدم نجات جان یا بهبود شرایط زندگی کسانی که با فقر، قحطی، جنگ، یا تأثیر بلاهای طبیعی روبروهستند، کمترین خساراتی است که توسط این سازمانها وارد شده است.
برای مرور، برخی نکات برجسته از بررسی تاریخی بارت و ویس را اشاره میکنیم:« بطور معمول اقدامات بشردوستانه سازمان یافته رسمی با تأسیس کمیته بینالمللی صلیب سرخ (IRC) در سال 1864 توسط هنری دونانت آغاز شده است. که پیشرو همهی سازمانهای کمک بشردوستانهی غربی بود و هنوز هم «استاندارد طلایی» آنها به حساب میآید.»
در آن زمان تناقضات ذاتی در مفهوم کمکهای بشردوستانه توسط فلورانس نایتینگل، که به خاطر تلاشهای قهرمانانهی خود برای سربازان زخمی جنگ کریمه شناخته شده بود، مورد اشاره قرار گرفت. نایتینگل بناینگذار حرفه پرستاری مدرن شناخته میشود.
او برخلاف طرح دونانت خواستار مراقبت دولتها از بیماران و مجروحان شد. او استدلال کرد که داوطلبان صلیب سرخ، با ارائه مراقبت تسکینی و سازماندهی لازم، مشارکت در جنگهای طولانیتر را برای دولتها آسانتر و کمهزینهتر میکنند.
این کتاب ناتوانی روزافزون چنین سازمانهایی را در کاهش رنج نشان میدهد. این امر از ابتدا نشان میدهد کمکهای بشردوستانه تاحدی تابع قدرتهای غالب است. به عنوان مثال، نویسندگان کتاب توضیح میدهند که در دورهی استعمار، اخلاق بشردوستانه به آوردن مزایای تمدن غربی برای تودهی ملت بیدین تفسیر شد. تقلا کردن برای آفریقا عمدتا زیر پرچم «بار مرد سفید» انجام شد.
نویسندگان همچنین به نقش عملیات «رفع قحطی» هربرت هوور در سال 1918 اشاره کردند که در اصل با هدف تضعیف انقلاب بلشویک و وضعیت کارگران در روسیه انجام شد. این تلاش توسط کمسیون عالی پناهندگان لیگ متحد دنبال شد که در سال 1921 در تلاش برای متوقف کردن گسترش انقلاب در سراسر اروپا تأسیس شد. بررسی تاریخی نویسندگان ادعا میکند که چنین آژانسهایی همانطور که ادعا میکردند «بیطرف، خنثی و مستقل» بودند. اما بزرگترین جنجال اخلاقی در جامعهی بشردوستانه پس از تصمیم 24 اکتبر 1943 کمیته بینالمللی صلیب سرخ برای سکوت در برابر هولوکاست نازیها بود.
ICRC در عذرخواهی 1996 میگوید: "صلیب سرخ از مدت ها قبل آگاهی خود را در مورد رفتار با یهودیان در جنگ جهانی دوم اذعان کرده است ، با بیان اینکه اگر آنچه را که می دانست ، فاش می کرد ، توانایی بازرسی از زندانی اردوگاه های جنگ در دو طرف جبهه را از دست می داد."
مبدأ پزشکان بدون مرز (MSF)
همانطور که Humanitarianism Contested شرح میدهد به طور مشخص با رد بی طرفی صلیب سرخ، برنارد کوشنر، ریوری برومن و جمعی از پزشکان، پزشکان بدون مرز را در 1971 تاسیس کردند. The organization embraced “speaking out and bearing witness.” علاوه بر این ریشههای پزشکان بدون مرز عصبانیت کوشنر و همکارانش را درپی قحطی در منطقهی جداشدهی بیافرا در آفریقا در طی جنگهای داخلی نیجریه 1970-1967 دنبال میکند.
این کتاب با مشخص کردن لابی حقوق بشر و ظهور آن به عنوان "دوقلو وکالت" انسان دوستانه ، تأثیر رنج بایافران را در یک نسل نشان می دهد. به نقل از فلیپ گورویچ، نویسنده، این کتاب میگوید که اقدامات بشردوستانه در استان فقیرنشین جنگ زده به جوانان راهی برای «همیشه ایستادن با قربانی،در اتحاد با دستان پاک» ارائه میدهد.
Humanitarianism Contested ، علائوه بر بازگو کردن نکات گورویچ، مبنی بر اینکه طرحهای بشردوستانه «ماندگار ترین میراث برانگیزاننده» اعتراضات ماه می تا جون 1968 در هنگامیکه سرمایهداری با سرنگونی احتمالی در فرانسه روبرو شد، بودند، به ریشه‑های سیاسی پزشکان بدون مرز بیشتر نمیپردازد.
با این حال، پزشکان بدون مرز یک مطالعه موردی بسیار جالب در تکامل سازمانهای مردم نهاد ارائه میکند، و خود یک الگوی اولیه شد. لازم است نگاهی کوتاه به این تاریخ بیندازیم.
اینکه لابی/صنعت بشردوستانه و پزشکان بدون مرز به نوعی برخاسته از وقایع انقلابی است که فرانسه را در 1968 لرزاند، نکتهی حائز اهمیتی است. [وقایع] می تا جون بزرگترین تهدید برای حکومت بورژوایی پس از انقلاب روسیه بود. طبعا طبقه کارگر تحت سلطهی سیاسی حزب کمونیست استالینیست فرانسه (PCF) باقی ماند ورژیم رئیسجمهور شارل دوگل را قادر ساخت به حیات خود ادامه دهد. این قیام تودهها تأثیر مهمی بر روشنفکران فرانسه که بسیاری از آنها با وحشت [ آن را] پس میزدند، داشت. بسیاری که خود را مارکسیست میدانستند، بیدرنگ به راست چرخیدند و پست مدرنیسم و پسا ساختارگرایی را درآغوش گرفتند. به نظر میرسد این همان لایهی اجتماعی است که کوشنر و هموطنانش از آن پدید آمدهاند. کوشنر از پیشینه سیاسی به عنوان عضو سابق جنبش جوانان حزب کمونیست فرانسه برخوردار بود.
در پی اعتصاب عمومی، کوشنر فرانسه را به قصد بایافرا ترک کرد. در آنجا او با درخواستهای مداخله بشردوستانه شناخته شد، سیاستی که با تلاشهای ژئوپولتیک دوگل همراه بود. فرانسویها تنها قدرت اصلی در کنار بایافرا بودند. قدرت استعماری پیشین، بریتانیا، متحد دولت نیجریه بود، که نظارت بر شرکت نفت شل و منافع آن را بر عهده داشت. جمهوری بایافرا منطقه نفتخیز کشور بود. بنابر این توسعهی پزشکان بدون مرز از ابتدا نیازهای امپریالیسم فرانسه را برآورده کرد. در این راستا این کار ادامه یافت و برای آمریکا نیز یک پنجه گربه شد.
برای اولین بار در کامبوج در اواخر دهه 1970 و سپس در افغانستان در آغاز سال 1981، پزشکان بدون مرز با بنیاد ملی دموکراسی سیا (NED) همکاری کرد. نمایندگان پزشکان بدون مرز با نومحافظه کاران آمریکایی دیدار کردند و در عملیات سیکلون ، نام رمز عملیات سیا برای تسلیح و تأمین مالی مجاهدین افغانستان قبل و در طول جنگ اتحاد جماهیر شوروی در افغانستان ، شرکت کردند و از ایالات متحده خواستند که در نبرد علیه کمونیسم قدم پیش بگذارد. جای تعجب نیست که کوشنر از حمله به عراق در سال 2003 حمایت کرد و اظهار داشت: "سلاح شماره یک کشتار جمعی صدام حسین است." کوشنر همچنین از جنگ ایالات متحده و ناتو در سال 2011 علیه لیبی حمایت کرد و خواستار مداخله نظامی در سوریه شد.
بازسازی برند اقدام بشردوستانه
براساس Humanitarianism Contested ، مشخصهی آشکارا ارتجاعی کمکهای نیروهای غربی در طول جنگ سرد ارائه کنندهی نوعی مشکلات روابط عمومی بود. به عنوان مثال کتاب اشاره میکند که آشکارا در زمان تلاش دولت ریگان برای سرنگونی دولت ساندینیستا در نیکاراگوئه، کمکهای بشردوستانه به تلاشهای نظامی هدایت میشد، که منحصراً به مناطق تحت کنترل کنتراها میرفتند. به موازات آن، در طول جنگ رژیم فوق راستگرای تحت حمایت آمریکای سالوادورن علیه جبهه آزادیبخش ملی فارابوندو در دهه 1980، از رسیدن کمکها به مناطق تحت کنترل شورشیان جلوگیری میشد.
بارنت مینویسد: در بررسی رشد نقش دولتها در استفاده از کمکهای بشردوستانه برای سیاستگذاری مستقیم، در دههی بعد «همه چیز تغییر کرد». و این، بازسازی برند کمکهای بشر دوستانه بود. بارنت در 1990 در اثر طولانی «امپراطوری بشریت» مینویسد: «بحث و گفتگو در مورد حقوق بشر در همهی گوشه و کنار جهان رخ داده است. شورای امنیت سازمان ملل شروع کرد به بیان اهمیت حقوق بشر، پیوند حقوق بشر و امنیت، سرمایهگذاری واحدهای عملیات صلح با واحدهای حقوق بشری و اطمینان از اینکه حقوق بشر بخشی از تلاشهای پس از درگیری است.»
تعداد انجیاوها به حد انفجار رسید و بودجهی فعالیتهای حقوق بشری تقریباً سه برابر شد. علاوه بر این نویسنده اشاره میکند که منبع بیشتر بودجه در مشت تعداد معدودی از «کشورهای قدرتمند» یعنی ایالات متحده آمریکا و به میزان کمتری اروپا قرار گرفت. امروز، ایالات متحده 12 برابر بیشتر از اهداکنندههای بعدی «کمکهای» بشردوستانه اهدا میکند.
چرا این اتفاق افتاد؟ همانطور که WSWS توضیح داده است، سقوط اتحاد جماهیر شوروی در 1991 بعنوان فرصتی برا بدست آوردن هژمونی جهانی توسط ایالات متحده آمریکا تصاحب شد. امپریالیسم ایالات متحده آمریکا بدون محدودیت در قدرت نظامیاش، در طول دهه 1990 فوران کرد. از عملیات طوفان صحرا (عراق) گرفته تا عملیات تأمین آسایش (مناطق کردی شمال عراق) ، آمریکا 31 عملیات نظامی جداگانه را در این دهه انجام داد ، از جمله حمله به عراق در 1991 ، عملیاتی سه ساله در سومالی ، بمباران صربستان و استقرار در السالوادور ، چاد ، جمهوری آفریقای مرکزی ، پاناما ، هندوراس و لبنان.
عملیات نظامی بشردوستانه
صنعت مدرن بشردوستانه به عنوان بخشی از این فشار برای « نظم نوین جهانی» تحت سلطهی ایالات متحده ظاهر شد. Humanitarianism Contested برای اولین بار در جنگ خلیج در 1991 به رویداد نظامی برای حقوق بشر اشاره کرد، جاییکه سازمان ملل متحد «پناهگاههای امن» را در شمال عراق ایجاد کرد. بدنبال آن مداخله سازمان ملل در سومالی بود که برای اولین بار به جای «صلح و امنیت بینالمللی» خواهان مداخله بشردوستانه شد. قطعنامه شورای امنیت که اجازه مداخله را صادر کرده بود یک انحراف تند از روند معمول بود، 18 بار خواستار استقرار بشردوستانه تحت عنوان «مسئولیت حمایت» و رد هرگونه ادعای حاکمیت سومالی شد. امپریالیستها با دیدن مزایای سرمایهگذاری خود در اقدامات بشردوستانه، حمایت خود را افزایش دادند. بارت و ویس نشان میدهند که مشاغل کمکهای بشردوستانه از 2 میلیارد دلار در سال 1990 به 6 میلیارد دلار در ده سال بعد افزایش یافته، این افزایش سه برابری مجدداً سه برابر شده و تا سال 2018 به 18 میلیارد دلار رسیده است.
بهانه قبلی عدالت و بیطرفی، راه را برای پشتیبانی از نیروی نظامی و برنامههای مشخص شده برای عملیات «امنیتی » باز کرد. این کار با تأسیس دپارتمان امور بشر دوستانه در سال 1992 در سازمان ملل سیستماتیک دنبال شد.
این ابتکار عمل همان سال راهنمای برنامهریزی دفاعی پنتاگون (DPG) را تکمیل کرد، سیاست استفاده از نیروی نظامی برای جلوگیری از رسیدن هر کشور دیگری به وضعیت ابرقدرت و در نتیجه تهدید منافع اقتصادی و ژئواستراتژیک ایالات متحده در سراسر جهان را تشریح کرد. بخش بزرگی از جنبش اعتراضی ضد جنگ طبقه متوسط بالا، لباس جدیدی که امپریالیسم قدیمی را پوشانده بود، یعنی پدیدهی نظامیگری «حقوق بشری» را تحسین کرد. بارنت و ویس بر اهمیت محوری تجزیه یوگسلاوی در محبوبیت رویکرد جدید تأکید دارند. اگرچه در این کتاب مشخص نشده است، ذکر این نکته ضروری است که اولین بار استفاده از عبارات «بمباران بشردوستانه» یا «جنگ بشردوستانه» به تقاضای واچلاو هال ، رئیس جمهور وقت جمهوری چک از ناتو برای مداخله در بالکان منتسب شده است.
هاول در سال 1990 گفت: « من معتقدم هنگام مداخله ناتو در کوزوو عنصری وجود دارد که هیچکس نمیتواند آنرا زیر سوال ببرد، حملات هوایی، بمبها بخاطر سود ومنفعت مالی نیستند». « شخصیت آنها منحصراً بشردوستانه است: آنچه در اینجا مورد بحث است، حقوق بشر و اصولی است که دارای اولویتهایی هستند حتی از حاکمیت دولت فراتر میرود». هاول، یک ضد کمونیست، همزمان ناظر بر برچیدن سیستمهای آموزش، بهداشت و بازنشستگی چک، بعنوان بخشی از توسعه «سرمایهداری غرب وحشی» بود.
کتاب توضیح میدهد، بعنوان بخشی از کمپین پروپاگاندا، در طول جنگهای بالکان ناتو توسط سازمان ملل متحد اجازه یافته بود «بطور موثر عملیات بشر دوستانه را از داخل به دست گیرد»، ساخت اردوگاه، توزیع امداد، تضمین امنیت و تعیین دستور کار. بارت گفته بود: « نسبت کمی مرتبط با نیازهای پناهجویان انجام میشود و هرآنچه توسط ناتو انجام شود مستلزم نگه داشتن حمایت از عملیات هوایی است.»
در کوزوو ناتو اصرارداشت به عنوان بخشی از مأموریت کلی خود، همهی کمکهای بشردوستانه را کنترل کند. شایان ذکر است که کوشنر پس از فروپاشی تنظیم شده توسط امپریالیست، برای حفاظت از منافع امپریالیستی به عنوان مشاور سازمان ملل در دولت کوزوو وارد شد.
بعنوان بخشی از این روند، یک لایهی پیشین متمایل به چپ، حالا به طرفداران مستقیم جنایات امپریالیستی تبدیل شدند- روندی که در حمایت آشکار آنها از جنگهای امپریالیستی در سوریه و لیبی آشکار شد. از نظر عملی و سیاسی، مداخلهی بشردوستانه به ابزاری برای گرد هم آوردن امپریالیسم و عناصر شبه چپ مانند حزب ضد سرمایهداری جدید فرانسه (NPA) تبدیل شده است.
Humanisticism Contest توضیح می دهد ، از 11 سپتامبر ، سازمان های کمک های بشردوستانه، خود را حتی بیشتر به عملیات های نظامی و اطلاعاتی نزدیک و ادغام کردهاند. بارت و ویس مینویسند: « [واحدهای] ضد تروریسم و بشردوستانه، حداقل درمورد ایالات متحده و سایر قدرتهای بزرگ غربی، باهم شریک شدهاند. تا سال 2002 تخصیص کمکهای بشردوستانه تا حد زیادی توسط ارتش آمریکا تعیین میشد- تقریبا نیمی از کل بودجه دولتهای اهدا کننده به سازمان ملل به ارتش آمریکا در افغانستان تحویل داده شد. نویسندگان بر کنترل ایالات متحده بر تخصیص «کمک» سازمان ملل بویژه [درمورد] یازده سپتامبر تأکید دارند. لیندا پولمن، نویسنده کاروان بحران، عراق را بزرگترین و گرانترین پروژه کمک آمریکا پس از برنامه مارشال در افغانستان مینامد. فابریس ویسمن، مدیر تحقیقات پزشکان بدون مرز در پاریس، تأکید کرد که آمریکا همهی سیاستهای کمک در افغانستان را به سازمانهای مردم نهاد دیکته میکند. وی گفت: «پس از شکست طالبان، بسیاری از نهادهای اهداکننده [یعنی دولتها] سازمانهای مردم نهاد و آژانسهای سازمان ملل را به بازسازی و ایجاد ثبات در افغانستان ملزم کردند. اکثریت قریب به اتفاق بازیگران بشردوستانه، خود را در خدمت مأموریت کمک سازمان ملل در افغانستان (یوناما) و دولت موقت قرار دادند. هر دوی این بازیگران درجات مختلفی از حمایت را از نیروهای ائتلاف دریافت میکنند».
کالین پاول: سازمان های مردم نهاد «ضریب دهنده نیروها» هستند.
روشنترین ویژگی صنعت کمکهای بشردوستانه توسط کسی جز شخص وزیر امور خارجه ایالات متحده، کالین پاول، رئیس سابق ستاد مشترک بیان نشد. به گفته نویسندگان در سال 2001 پاول اظهار داشت: « دقیقاً همانگونه که دیپلماتها و ارتش ما، سازمانهای مردم نهاد آمریکایی، آنجا در خط مقدم آزادی خدمت میکنند و قربانی میدهند... سازمانهای غیر دولتی مانند ضریبدهنده نیروی ما هستند، مانند یک بخش مهم از نیروهای رزمی ما» در افغانستان.
در این تاریخ کثیف [ هیچ چیز] تصادفی نیست، پول برای خدمات ارائه شده پرداخت شده است. بخش اعظم آن از دولتها به سازمانهای مردم نهاد و جیب پرسنل ارشد آنها و همچنین به پیمانکاران و پیمانکاران فرعی آنها منتقل میشود. البته میلیونها دلار هم از بنیادها و شرکتهای مختلف جمع میشود. پزشکان بدون مرز در میان اهدا کنندگان خصوصی یک میلیون دلاری خود، شرکت بلومبرگ و دانیل گلدریگ، مدیر صندوق حفاظت از سرمایه و با مبالغ کمتر از یک میلیون دلار، گلدمن ساکس، گوگل و بسیاری از مشاغل دیگر آمریکایی را ذکر کرده است. پولمن یک لایه بالایی اجتماعی طبقه متوسط را که به [فعالیت در این صنعت] «کمک» جذب میشوند، توصیف میکند. در ادامه میافزاید، که حتی در بسیاری از محیطهای جهنمی هم مرکزی امن با استخرهای شنا، زمین تنیس، زمینهای گلف، دیسکوها، رستورانهای پنج ستاره و رسپیها وجود دارد و نتیجه میگیرد که در بعضی موارد «امدادگران مانند مدیران استعماری قدیمی زندگی میکنند. حتی بهتر.»
جنایات وحشتناک مرتکب میشوند. حتی قرار گرفتن محدود در معرض دروغهای امپریالیستها و آویزانهای بشردوستانه آنها که توسط نویسندگان Humanitarianism Contested ذکر شده است درس سودمندی برای آنهایی که آماده رد کردن معذرتخواهی لیبرال امپریالیستها و بررسی سوالات اساسی طبقه درگیر هستند، فراهم میکند.
Source:
Comments
Post a Comment