صنعت بشردوستانه: یک نیروی فزاینده برای امپریالیسم

مجادله بشردوستانه: محلی که فرشتگان می­ترسند قدم بگذارند، [نوشته شده] توسد مایکل بارنت و توماس جی ویس.

 

طوفان حیان که فیلیپین را در ماه نوامبر ویران کرد، بار دیگر ماهیت کمک­های بشردوستانه را برجسته کرد: کمبود کمک­های واقعی و بهره­برداری از چنین بحران­هایی توسط قدرت­های بزرگ برای پیشبرد برنامه­های ژئواستراتژیک و نظامی خود.

الگویی که از سونامی اقیانوس هند در 2004 تا زلزله هائیتی در 2010 به شکل وحشیانه­ای آشکار شده است. کمک­های غذایی و پزشکی که به طرز فاجعه­آمیزی ناکافی است توسط آژانس­های ناهماهنگ پراکنده اداره می­شوند، هرکدام با دستورالعمل­های خاص خود. هیچ پیشرفت پایداری برای پیش­بینی فاجعه­ی بعدی صورت نگرفته است.

این واقعیت که واکنش­های بشردوستانه سازمانهای بین­المللی غیردولتی به طور فزاینده­ای در تسلط نیروی نظامی­اند مهمترین [مورد] تداوم این الگو است. در پی طوفان در فیلیپین، ورود ناو هواپیمابر  یو­اس­اس جورج واشنگتن با هفت فروند کشتی جنگی آن، نشان­دهنده­ی نگرانی دولت آمریکا و نقش "محوری" اش در آسیا و مقدمات نظامی مرتبط با تقابل با چین است.

نقش ان­جی­اوهای بین­المللی نیز به عنوان اسب تروای امپریالیسم جهانی در هدایت پروپاگاندای منجر به حمله­ی شوکه­کننده و مهیب برنامه­ریزی شده علیه رئیس­جمهور سوریه، بشار اسد در آگوست گذشته نشان داده شد. در میان گوش­خراش­ترین صداها، صدای برنارد کوشنر، بنایانگذار پزشکان بدون مرز و وزیر خارجه­ی پیشین دولت راستگرای رئیس­جمهور نیکلاس سارکوزی به گوش می­رسید. او در اواخر جولای ملتمسانه پرسید: «هواپیماهای بدون سرنشین معروف آمریکایی کجا هستند؟» درخواست عاجزانه از قدرت امپریالیستی برای انجام اقدامات نظامی با نام بشردوستانه.

پزشکان بدون مرز، دریافت کننده­ی جایزه­ی صلح نوبل 1999، اولین نهادی بود که حمله­ی 21 آگوست در غوطه سوریه را که ایالات متحده امیدوار بود از آن به عنوان بهانه­ی مستقیم برای حمله­ی نظامی استفاده کند، گزارش کرد. همانطور که این سازمان اعتراف کرد، تصمیم پزشکان بدون مرز برای صدور بیانیه­ی مطبوعاتی بین­المللی در مورد این حادثه – که در بیمارستان پزشکان بدون مرز رخ نداده بود، بلکه درتجهیزات «شریک خاموش» آنها در مناطق تحت کنترل شورشیان [رخ داده بود] – بسیار سیاسی بود.

آنها به خوبی آگاه بودند که اعلامیه­ی برجسته­شان در مورد کشته­های براثر سلاح شیمیایی بسرعت توسط دولت اوباما مصادره می­شود تا ادعا کنند رئیس­جمهور اسد از «خط قرمز» عبور کرده و انگیزه­ی جنگ را فراهم می­کند. و این زمانی بود که پزشکان بدون مرز بطور قطع «تحت نظر» شبه نظامیان ضد اسد تحت حمایت آمریکا کار می­کردند. چند روز بعد، گروه از ادعای خود عقب­نشینی کرد و بیانیه­ی دیگری را صادر کردند مبنی بر اینکه آن­ها نمیتوانند منبع نوروتاکسین گازهای اعلام شده را مشخص کنند. اما تأثیر بیانیه­ی 24 آگوست باقی ماند.

در حقیقت، مرکز مطالعات استراتژیک و بین­المللی ایالات متحده با تأیید خاطرنشان کرد که پزشکان بدون مرز با صدور بیانیه­ی فوری «فراخوانی سخت و پرمخاطره» را انجام داده است، به خصوص که پزشکان آنها حتی در صحنه حضور نداشتند. یک ماه بعد از واقعه، روزنامه­ی نیویورک تایمز خاطرنشان کرد که معمولا پزشکان در هنگام ارزیابی صدمات ناشی از سلاح­های شیمیایی «بسیار اشتباه» عمل می­کنند. اخیراً سیمور هرش، روزنامه­نگار، نشان داده است که دولت آمریکا و رئیس جمهور باراک اوباما هنگامیکه ادعا می­کردند دولت سوریه حمله­ی گاز ساردین را در آگوست گذشته انجام داده است، آگاهانه دروغ میگفتند.  (ببینید: سیمور هرش افشاگر دروغ دولت آمریکا درمورد حمله ساردین سوریه)

بسیج نظامی پیرامون طوفان حیان و نقش پزشکان بدون مرز در سوریه فقط تازه­ترین نمونه­های رشد روابط امپریالیسم و ان­جی­اوهاست. خواندن کتاب موضع بشردوستانه  Humanisticism Contest ، منتشر شده در 2011، نوشته دو دانشمند سیاسی برجسته­ی آمریکایی، مایکل بارنت و توماس جی ­ویس- که مدتها قبل از این وقایع خاص نوشته شده است- برای فهمیدن این روند، مناسب این زمان است.

این کتاب یک نگاه افشاگرانه به تجارت کمک­های بشردوستانه می­اندازد- که اکنون یک صنعت واقعی است با تخمین حدود 18 میلیارد دلار در سال و بیش از 30000 کارمند. همانطور که ممکن است انتظار داشته باشید کتاب به هیچ وجه در نقد سرمایه­داری نیست. مولفان با ابراز امیدواری برای مهمترین تلاش موجود برای رفع فقر و تأثیرات جنگ، امید به اصلاح [اقدامات] بشردوستانه دارند. علیرغم این چشم­انداز، کتاب مسیر اصلی صنعت بشردوستانه را روشن می­کند: رشد گسترده­­ی سازمان­های مردم نهاد با سرمایه­گذاری دولتی و ادغام عملیاتی آنها با دولت­های سرمایه­داری.

 

تاریخ [صنعت] بشردوستانه

استفاده از  جذابیت­های عاطفی اقدامات بشردوستانه توسط قدرت­های امپریالیستی چیز جدیدی نیست. جنبش مارکسیستی مدت­هاست که بدنبال افشای منافع طبقاتی در پشت اشک تمساح نخبگان حاکم در پی دورهای جدید فتح و غارت به نام اقدامات بشردوستانه است. طیف گسترده­ای از سازمان­های با بودجه­ی دولتی- 3700 سازمان مردم نهاد جداگانه- درحالیکه برای درمان بیماری­ها، تأمین مواد غذایی یا پرداخت وام­های خرد فعالیت میکنند، در هر زمینه­ای که نگرانی امپریالیسم است کار می­کنند. بسیاری مانند پزشکان بدون مرز درگیر در CIA  و عملیات نظامی شده­اند و به عنوان مخبر برای قدرت­های امپریالیستی فعالیت می­کنند.

در بررسی Humanitarianism Contested نویسندگان کتاب مذور سه دوره را بررسی می­کنند: تولد و بلوغ (1945-1864)، تشکیلات اقتصادی سنتی (89-1945) و دوره­ی پس از جنگ سرد. آنها در مورد رشد منابع، پرسنل و سازمان بحث می­کنند. آنها نقل قول فیلیپ گورویچ را که به خاطر پوشش بحران روآندا مشهور است نقل می­کنند: « با استدلال اقناعی میتوان گفت، به طور کلی، کمک­های بشردوستانه به همان اندازه یا حتی بیشتر از خیرشان، آسیب می­رسانند.»

جان اژلند، معاون دبیرکل سازمان ملل متحد در امور بشردوستانه، نویسنده­ی مقدمه­ی Humanitarianism Contested تأیید میکند که:« جهان برای نسل امروز امروز از نظر اجتماعی ناعادلانه­تر از نسل­های گذشته است... دومیلیارد نفر فقیرترین [جمعیت کره زمین] در همان بدبختی­های گذشته با کمتر از 2 دلار در روز زندگی می­کنند»

با این وجود عدم نجات جان یا بهبود شرایط زندگی کسانی که با فقر، قحطی، جنگ، یا تأثیر بلاهای طبیعی روبروهستند، کمترین خساراتی است که توسط این سازمان­ها وارد شده است.

برای مرور، برخی نکات برجسته از بررسی تاریخی بارت و ویس را اشاره میکنیم:« بطور معمول اقدامات بشردوستانه سازمان یافته رسمی با تأسیس کمیته بین­المللی صلیب سرخ (IRC) در سال 1864 توسط هنری دونانت آغاز شده است. که پیشرو همه­ی سازمان­های کمک بشردوستانه­ی غربی بود و هنوز هم «استاندارد طلایی» آنها به حساب می­آید.»

در آن زمان تناقضات ذاتی در مفهوم کمک­های بشردوستانه توسط فلورانس نایتینگل، که به خاطر تلاش­های قهرمانانه­ی خود برای سربازان زخمی جنگ کریمه شناخته شده بود، مورد اشاره قرار گرفت. نایتینگل بناینگذار حرفه پرستاری مدرن شناخته می­شود.

او برخلاف طرح دونانت خواستار مراقبت دولت­ها از بیماران و مجروحان شد. او استدلال کرد که داوطلبان صلیب سرخ، با ارائه مراقبت تسکینی و سازماندهی لازم، مشارکت در جنگ­های طولانی­تر را برای دولت­ها آسان­تر و کم­هزینه­تر می­کنند.

این کتاب ناتوانی روزافزون چنین سازمان­هایی را در کاهش رنج نشان می­دهد. این امر از ابتدا نشان می­دهد کمکهای بشردوستانه تاحدی تابع قدرتهای غالب است. به عنوان مثال، نویسندگان کتاب توضیح می­دهند که در دوره­ی استعمار، اخلاق بشردوستانه به آوردن مزایای تمدن غربی برای توده­ی ملت بی­دین تفسیر شد. تقلا کردن برای آفریقا عمدتا زیر پرچم «بار مرد سفید» انجام شد.

نویسندگان همچنین به نقش عملیات «رفع قحطی» هربرت هوور در سال 1918 اشاره کردند که در اصل با هدف تضعیف انقلاب بلشویک و وضعیت کارگران در روسیه انجام شد. این تلاش توسط کمسیون عالی پناهندگان لیگ متحد  دنبال شد که در سال 1921 در تلاش برای متوقف کردن گسترش انقلاب در سراسر اروپا تأسیس شد. بررسی تاریخی نویسندگان ادعا میکند که چنین آژانس­هایی همانطور که ادعا می­کردند «بی­طرف، خنثی و مستقل» بودند. اما بزرگترین جنجال اخلاقی در جامعه­ی بشردوستانه پس از تصمیم 24 اکتبر 1943 کمیته بین­المللی صلیب سرخ برای سکوت در برابر هولوکاست نازی­ها بود.

ICRC در عذرخواهی 1996 میگوید: "صلیب سرخ از مدت ها قبل آگاهی خود را در مورد رفتار با یهودیان در جنگ جهانی دوم اذعان کرده است ، با بیان اینکه اگر آنچه را که می دانست ، فاش می کرد ، توانایی بازرسی از زندانی اردوگاه های جنگ در دو طرف جبهه را از دست می داد."  

مبدأ  پزشکان بدون مرز (MSF)

همانطور که Humanitarianism Contested شرح می­دهد به طور مشخص با رد بی طرفی صلیب سرخ، برنارد کوشنر، ریوری برومن و جمعی از پزشکان، پزشکان بدون مرز را در 1971 تاسیس کردند. The organization embraced “speaking out and bearing witness.” علاوه بر این ریشه­های پزشکان بدون مرز عصبانیت کوشنر و همکارانش را درپی قحطی در منطقه­ی جداشده­ی بیافرا در آفریقا در طی جنگهای داخلی نیجریه 1970-1967 دنبال می­کند.

این کتاب با مشخص کردن لابی حقوق بشر و ظهور آن به عنوان "دوقلو وکالت" انسان دوستانه ، تأثیر رنج بایافران را در یک نسل نشان می دهد. به نقل از فلیپ گورویچ، نویسنده، این کتاب میگوید که اقدامات بشردوستانه در استان فقیرنشین جنگ زده به جوانان راهی برای «همیشه ایستادن با قربانی،در اتحاد با دستان پاک» ارائه می­دهد.

Humanitarianism Contested ، علائوه بر بازگو کردن نکات گورویچ، مبنی بر اینکه طرح­های بشردوستانه «ماندگار ترین میراث برانگیزاننده» اعتراضات ماه می تا جون 1968 در هنگامیکه سرمایه­داری با سرنگونی احتمالی در فرانسه روبرو شد، بودند، به ریشه‑های سیاسی پزشکان بدون مرز بیشتر نمی­پردازد.

با این حال، پزشکان بدون مرز یک مطالعه موردی بسیار جالب در تکامل سازمان­های مردم نهاد ارائه می­کند، و خود یک الگوی اولیه شد. لازم است نگاهی کوتاه به این تاریخ بیندازیم.

اینکه لابی/صنعت بشردوستانه و پزشکان بدون مرز به نوعی برخاسته از وقایع انقلابی است که فرانسه را در 1968 لرزاند، نکته­ی حائز اهمیتی است. [وقایع] می تا جون بزرگترین تهدید برای حکومت بورژوایی پس از انقلاب روسیه بود. طبعا طبقه کارگر تحت سلطه­ی سیاسی حزب کمونیست استالینیست فرانسه (PCF) باقی ماند ورژیم رئیس­جمهور شارل دوگل را قادر ساخت به حیات خود ادامه دهد. این قیام توده­ها تأثیر مهمی بر روشنفکران فرانسه که بسیاری از آن­ها با وحشت [ آن را] پس میزدند، داشت. بسیاری که خود را مارکسیست می­دانستند، بی­درنگ به راست چرخیدند و پست مدرنیسم و پسا ساختارگرایی را درآغوش گرفتند. به نظر می­رسد این همان لایه­ی اجتماعی است که کوشنر و هموطنانش از آن پدید آمده­اند. کوشنر از پیشینه سیاسی به عنوان عضو سابق جنبش جوانان حزب کمونیست فرانسه برخوردار بود.

در پی اعتصاب عمومی، کوشنر فرانسه را به قصد بایافرا ترک کرد. در آن­جا او با درخواست­های مداخله بشردوستانه شناخته شد، سیاستی که با تلاش­های ژئوپولتیک دوگل همراه بود. فرانسوی­ها تنها قدرت اصلی در کنار بایافرا بودند. قدرت استعماری پیشین، بریتانیا، متحد دولت نیجریه بود، که نظارت بر شرکت نفت شل و منافع آن را بر عهده داشت. جمهوری بایافرا منطقه نفت­خیز کشور بود. بنابر این توسعه­ی پزشکان بدون مرز از ابتدا نیازهای امپریالیسم فرانسه را برآورده کرد. در این راستا این کار ادامه یافت و برای آمریکا نیز یک پنجه گربه شد.

برای اولین بار در کامبوج در اواخر دهه 1970 و سپس در افغانستان در آغاز سال 1981، پزشکان بدون مرز با بنیاد ملی دموکراسی سیا (NED) همکاری کرد. نمایندگان پزشکان بدون مرز با نومحافظه کاران آمریکایی دیدار کردند و در عملیات سیکلون ، نام رمز عملیات سیا برای تسلیح و تأمین مالی مجاهدین افغانستان قبل و در طول جنگ اتحاد جماهیر شوروی در افغانستان ، شرکت کردند و از ایالات متحده خواستند که در نبرد علیه کمونیسم قدم پیش بگذارد. جای تعجب نیست که کوشنر از حمله به عراق در سال 2003 حمایت کرد و اظهار داشت: "سلاح شماره یک کشتار جمعی صدام حسین است." کوشنر همچنین از جنگ ایالات متحده و ناتو در سال 2011 علیه لیبی حمایت کرد و خواستار مداخله نظامی در سوریه شد.

بازسازی برند اقدام بشردوستانه

براساس Humanitarianism Contested ، مشخصه­ی آشکارا ارتجاعی کمک­های نیروهای غربی در طول جنگ سرد ارائه کننده­ی نوعی مشکلات روابط عمومی بود. به عنوان مثال کتاب اشاره میکند که آشکارا در زمان تلاش دولت ریگان برای سرنگونی دولت ساندینیستا در نیکاراگوئه، کمک­های بشردوستانه به تلاش­های نظامی هدایت می­شد، که منحصراً به مناطق تحت کنترل کنتراها می­رفتند. به موازات آن، در طول جنگ رژیم فوق راستگرای تحت حمایت آمریکای سالوادورن علیه جبهه آزادیبخش ملی فارابوندو در دهه 1980، از  رسیدن کمک­ها به مناطق تحت کنترل شورشیان جلوگیری می­شد.

بارنت می­نویسد: در بررسی رشد نقش دولت­ها در استفاده از کمک­های بشردوستانه برای سیاست­گذاری مستقیم، در دهه­ی بعد «همه چیز تغییر کرد». و این، بازسازی برند کمک­های بشر دوستانه بود. بارنت در 1990 در اثر طولانی «امپراطوری بشریت» می­نویسد: «بحث و گفتگو در مورد حقوق بشر در همه­ی گوشه و کنار جهان رخ داده است. شورای امنیت سازمان ملل شروع کرد به بیان اهمیت حقوق بشر، پیوند حقوق بشر و امنیت، سرمایه­گذاری واحدهای عملیات صلح با واحدهای حقوق بشری و اطمینان از اینکه حقوق بشر بخشی از تلاش­های پس از درگیری است.»

تعداد ان­جی­اوها به حد انفجار رسید و بودجه­ی فعالیت­های حقوق بشری تقریباً سه برابر شد. علاوه بر این نویسنده اشاره می­کند که منبع بیشتر بودجه در مشت تعداد معدودی از «کشورهای قدرتمند» یعنی ایالات متحده آمریکا و به میزان کمتری اروپا قرار گرفت. امروز، ایالات متحده 12 برابر بیشتر از اهداکننده­های بعدی «کمک­های» بشردوستانه اهدا می­کند.

چرا این اتفاق افتاد؟ همانطور که WSWS توضیح داده است، سقوط اتحاد جماهیر شوروی در 1991 بعنوان فرصتی برا بدست آوردن هژمونی جهانی توسط ایالات متحده آمریکا تصاحب شد. امپریالیسم ایالات متحده آمریکا بدون محدودیت در قدرت نظامی­اش، در طول دهه 1990 فوران کرد.  از عملیات طوفان صحرا (عراق) گرفته تا عملیات تأمین آسایش (مناطق کردی شمال عراق) ، آمریکا 31 عملیات نظامی جداگانه را در این دهه انجام داد ، از جمله حمله به عراق در 1991 ، عملیاتی سه ساله در سومالی ، بمباران صربستان و استقرار در السالوادور ، چاد ، جمهوری آفریقای مرکزی ، پاناما ، هندوراس و لبنان.

عملیات نظامی بشردوستانه

صنعت مدرن بشردوستانه به عنوان بخشی از این فشار برای « نظم نوین جهانی» تحت سلطه­ی ایالات متحده ظاهر شد. Humanitarianism Contested برای اولین بار در جنگ خلیج در 1991 به رویداد نظامی برای حقوق بشر اشاره کرد، جاییکه سازمان ملل متحد «پناهگاه­های امن» را در شمال عراق ایجاد کرد. بدنبال آن مداخله سازمان ملل در سومالی بود که برای اولین بار به جای «صلح و امنیت بین­المللی» خواهان مداخله بشردوستانه شد. قطعنامه شورای امنیت که اجازه مداخله را صادر کرده بود یک انحراف تند از روند معمول بود، 18 بار خواستار استقرار بشردوستانه تحت عنوان «مسئولیت حمایت» و رد هرگونه ادعای حاکمیت سومالی شد. امپریالیستها با دیدن مزایای سرمایه­گذاری خود در اقدامات بشردوستانه، حمایت خود را افزایش دادند. بارت و ویس نشان می­دهند که مشاغل کمک­های بشردوستانه از 2 میلیارد دلار در سال 1990 به 6 میلیارد دلار در ده سال بعد افزایش یافته، این افزایش سه برابری مجدداً سه برابر شده و تا سال 2018 به 18 میلیارد دلار رسیده است.

 بهانه قبلی عدالت و بی­طرفی، راه را برای پشتیبانی از نیروی نظامی و برنامه­های مشخص شده برای عملیات «امنیتی » باز کرد. این کار با تأسیس دپارتمان امور بشر دوستانه در سال 1992 در سازمان ملل سیستماتیک دنبال شد.

 این ابتکار عمل همان سال راهنمای برنامه­­ریزی دفاعی پنتاگون (DPG) را تکمیل کرد، سیاست استفاده از نیروی نظامی برای جلوگیری از رسیدن هر کشور دیگری به وضعیت ابرقدرت و در نتیجه تهدید منافع اقتصادی و ژئواستراتژیک ایالات متحده در سراسر جهان را تشریح کرد. بخش بزرگی از جنبش اعتراضی ضد جنگ طبقه متوسط بالا، لباس جدیدی که امپریالیسم قدیمی را پوشانده بود، یعنی پدیده­ی نظامی­گری «حقوق بشری» را تحسین کرد. بارنت و ویس بر اهمیت محوری تجزیه یوگسلاوی در محبوبیت رویکرد جدید تأکید دارند. اگرچه در این کتاب مشخص نشده است، ذکر این نکته ضروری است که اولین بار استفاده از عبارات «بمباران بشردوستانه» یا «جنگ بشردوستانه» به تقاضای واچلاو هال ، رئیس جمهور وقت جمهوری چک از ناتو برای مداخله در بالکان  منتسب شده است.

هاول در سال 1990 گفت: « من معتقدم هنگام مداخله ناتو در کوزوو عنصری وجود دارد که هیچکس نمی­تواند آن­را زیر سوال ببرد، حملات هوایی، بمب­ها بخاطر سود ومنفعت مالی نیستند». « شخصیت آن­ها منحصراً بشردوستانه است: آن­چه در این­جا مورد بحث است، حقوق بشر و اصولی است که دارای اولویت­هایی هستند حتی از حاکمیت دولت فراتر می­رود». هاول، یک ضد کمونیست، همزمان ناظر بر برچیدن سیستم­های آموزش، بهداشت و بازنشستگی چک، بعنوان بخشی از توسعه «سرمایه­داری غرب وحشی» بود.

کتاب توضیح می­دهد، بعنوان بخشی از کمپین پروپاگاندا، در طول جنگهای بالکان ناتو توسط سازمان ملل متحد اجازه یافته بود «بطور موثر عملیات بشر دوستانه را از داخل به دست گیرد»، ساخت اردوگاه، توزیع امداد، تضمین امنیت و تعیین دستور کار. بارت گفته بود: « نسبت  کمی مرتبط با نیازهای پناهجویان انجام میشود و هرآنچه توسط ناتو انجام شود مستلزم نگه داشتن حمایت از عملیات هوایی است.»

در کوزوو ناتو اصرارداشت به عنوان بخشی از مأموریت کلی خود، همه­ی کمک­های بشردوستانه را کنترل کند. شایان ذکر است که کوشنر پس از فروپاشی تنظیم شده توسط امپریالیست، برای حفاظت از منافع امپریالیستی به عنوان مشاور سازمان ملل در دولت کوزوو وارد شد.

بعنوان بخشی از این روند، یک لایه­ی پیشین متمایل به چپ، حالا به طرفداران مستقیم جنایات امپریالیستی تبدیل شدند- روندی که در حمایت آشکار آن­ها از جنگ­های امپریالیستی در سوریه و لیبی آشکار شد. از نظر عملی و سیاسی، مداخله­ی بشردوستانه به ابزاری برای گرد هم آوردن امپریالیسم و عناصر شبه چپ مانند حزب ضد سرمایه­داری جدید فرانسه (NPA) تبدیل شده است.

Humanisticism Contest توضیح می دهد ، از 11 سپتامبر ، سازمان های کمک های بشردوستانه، خود را حتی بیشتر به عملیات های نظامی و اطلاعاتی نزدیک و ادغام کرده­اند. بارت و ویس مینویسند: « [واحدهای] ضد تروریسم و بشردوستانه، حداقل درمورد ایالات متحده و سایر قدرتهای بزرگ غربی، باهم شریک شده­اند. تا سال 2002 تخصیص کمک­های بشردوستانه تا حد زیادی توسط ارتش آمریکا تعیین می­شد- تقریبا نیمی از کل بودجه دولت­های اهدا کننده به سازمان ملل به ارتش آمریکا در افغانستان تحویل داده شد. نویسندگان بر کنترل ایالات متحده بر تخصیص «کمک» سازمان ملل بویژه [درمورد] یازده سپتامبر تأکید دارند. لیندا پولمن، نویسنده کاروان بحران، عراق را بزرگترین و گرانترین پروژه کمک آمریکا پس از برنامه مارشال در افغانستان می­نامد. فابریس ویسمن، مدیر تحقیقات پزشکان بدون مرز در پاریس، تأکید کرد که آمریکا همه­ی سیاست­های کمک در افغانستان را به سازمان­های مردم نهاد دیکته می­کند. وی گفت: «پس از شکست طالبان، بسیاری از نهادهای اهداکننده [یعنی دولت­ها] سازمان­های مردم نهاد و آژانس­های سازمان ملل را به بازسازی و ایجاد ثبات در افغانستان ملزم کردند. اکثریت قریب به اتفاق بازیگران بشردوستانه، خود را در خدمت مأموریت کمک سازمان ملل در افغانستان (یوناما) و دولت موقت قرار دادند. هر دوی این بازیگران درجات مختلفی از حمایت را از نیروهای ائتلاف دریافت می­کنند».

کالین پاول: سازمان های مردم نهاد «ضریب دهنده نیروها» هستند.

روشن­ترین ویژگی صنعت کمک­های بشردوستانه توسط کسی جز شخص وزیر امور خارجه ایالات متحده، کالین پاول، رئیس سابق ستاد مشترک بیان نشد. به گفته نویسندگان در سال 2001 پاول اظهار داشت: « دقیقاً همانگونه که دیپلمات­ها و ارتش ما، سازمانهای مردم نهاد آمریکایی، آنجا در خط مقدم آزادی خدمت میکنند و قربانی می­دهند... سازمانهای غیر دولتی مانند ضریب­دهنده نیروی ما هستند، مانند یک بخش مهم از نیروهای رزمی ما» در افغانستان.

در این تاریخ کثیف [ هیچ چیز] تصادفی نیست، پول برای خدمات ارائه شده پرداخت شده است. بخش اعظم آن از دولت­ها به سازمان­های مردم نهاد و جیب پرسنل ارشد آن­ها و همچنین به پیمانکاران و پیمانکاران فرعی آن­ها منتقل می­شود. البته میلیونها دلار هم از بنیادها و شرکت­های مختلف جمع می­شود. پزشکان بدون مرز در میان اهدا کنندگان خصوصی یک میلیون دلاری خود، شرکت بلومبرگ و دانیل گلدریگ، مدیر صندوق حفاظت از سرمایه  و با مبالغ کمتر از یک میلیون دلار، گلدمن ساکس، گوگل و بسیاری از مشاغل دیگر آمریکایی را ذکر کرده است. پولمن یک لایه بالایی اجتماعی طبقه متوسط را که به [فعالیت در این صنعت] «کمک» جذب میشوند، توصیف می­کند. در ادامه می­افزاید، که حتی در بسیاری از محیط­های جهنمی هم مرکزی امن با استخرهای شنا، زمین تنیس، زمین­های گلف، دیسکوها، رستوران­های پنج ستاره و رسپی­ها وجود دارد و نتیجه می­گیرد که در بعضی موارد «امدادگران مانند مدیران استعماری قدیمی زندگی می­کنند. حتی بهتر.»

جنایات وحشتناک مرتکب می­شوند. حتی  قرار گرفتن محدود در معرض دروغ­های امپریالیست­ها و آویزان­های بشردوستانه آن­ها که توسط نویسندگان Humanitarianism Contested ذکر شده است درس سودمندی برای آن­هایی که آماده رد کردن معذرت­خواهی لیبرال امپریالیستها و بررسی سوالات اساسی طبقه درگیر هستند، فراهم می­کند.


Source: 

The humanitarian industry: A “force multiplier” for imperialism


Comments